تبليغاتX
بسکتبال و پویا تاجیک

بسکتبال و پویا تاجیک

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.او جانشین تمام نداشتن هاست..(دکتر شریعتی)

بهترین تکیه گاه...

تا حالا حس کردین بهترین رو کنارتون دارید و احتیاجی به آدمکای مضحک این دنیا ندارید؟؟! احساس کنین قوی ترین و زیباترین و مهربون ترین و بخشنده ترین و...... رو در کنارتون دارید... اون وقته میفهمید آدما چقدر احمقن!! وقتی حس کنی خدا رو داری احساس میکنی دیگرانی که فکر میکردی فرشته هستن برات(این یه مورد در مورد خودم نبود البته) چقدر حقیر و پست و... هستن...

به هرکی تکیه کنی جا خالی میده و بدبختت میکنه واسه یه عمر.  تا ابد!  اما خدا امن ترین تکیه گاهه...

حالا دوست دارم نظر شما رو بدونم. دوست دارم بدونم کسی واقعا و از ته قلبش به این نتیجه رسیده؟!

پ.ن۱: با اینکه ربطی به وبلاگ مثلا :بسکتبال و پویا تاجیک نداره ولی احساس کردم باید بگم اینارو.

پ.ن۲: نمیخوام اینو بذارین به حساب یه ادعا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط مائده   | 

پنجشنبه بازم مریم علاف و من علاف  (صفت بر هردو دلالت دارد) پا شدیم رفتیم مسابقه ی پیام رو ببینیم. طبق معمول همه کتان کوتان  ریخته بودن اونجا ....

البته اگه بلیط بگیرن اینطوری نمیشه .... یه نفر می گه اینا میخوان تماشاچیهاشون زیاد شه ولی خب کیفیت تماشاچی ها باید یکم بالاتر بره ...  

بازی مزخرفی بود ... لذت بردیم!

مائده رفت و منم (الهه) چون بازی رو ندیدم چیزی ندارم به جاش بنویسم ... فعلا خداحافظ

نه مائده برگشت و ادامه می دیم:

بنویس که یه خانمی با چن تا دختر کنار ما نشسته بودن آخرای بازی مامان یکی از اونا اومد و تازه میگفت بازی تازه شروع شده؟ کفشش هم درآورده بود ...

ا ... مائده بازم رفت ... خداحافظ! ... ا بازم برگشت ادامه:

بازم میگه کفشش هم درآورد(تاکید) تازه ازش فیلمم گرفتم !

مریم میگه آخر بازی هم انداختنمون بیرون

مائده داره با شبنم حرف میزنه هیچی نمیگه من بنویسم ... خداحافظ!

نه فحشم داد میگه الهه ... الان میام، خب ادامه میدم:

بازی رو هم بردیم احتمالا (خودم:مگه تو هم بازی کردی؟تیم بیچاره خودشو میکشه این پررو میاد میگه بردم!) آخه دو دقه آخر بازی خانوما رو میندازن بیرون(مریم هم اشاره کرده بود! ولی چرا؟)

خب مائده بازم سکوت کرد ... خدافظ!

بازم فحشم داد .. ادامه:

میگه: خب چی بنویسیم؟ بگیم که ...

بابا دارن باهم حرف میزنن میخندن من نمیفهمم ... خدافظ!

نه اینم مینویسم .. مائده میگه یه مرده بود پشتش نوشته بود حفاظت فیزیکی !!

مریم میگه خب چی مینوشت؟ حفاظت شیمیایی؟؟!!

مریم میخنده میگه نیگا چرت و پرت نوشته ها مردمو اسکل کرده .. نیگا.. (آخه بیشور مگه خودت نگفتی اینا رو؟ من مردمو اسکل کردم؟ مردم جون بیخشید شوخی میکنه مثلا ...)

مائده بازم رفت دیگه واقعا خداحافظ تا برنگشته ...

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط مائده   | 

پیام-پویا

سلام خوبین؟

همون طور که قبلا گفتم امروز پیام  بازی داشت.ازساعت چهار بود. با مریم رفتیم. مریم هم که طبق معمول دیر کرد!!!!!!!!اول بازی،مریم: من حوصله ندارما!!! زود پامیشیم میریم! من: تو میری برو!!!

کواتر اول و دوم خوب بود. اما از آخرای کوارتر سوم خراب کردن! اه چقدر حرص میدادن!! مخصوصا آخرای بازی که دیگه رسما...

 البته من و مریم هم که طبق معمول فقط حرف زدیم!! ماشالا فکمون خسته نمیشه!!! انقدر خندیدیم که مردیم!! البته دلیلشو اینجا نمیشه گفت ولی اگه شما هم جای ما بودید میخندیدید!!!!!البته یه بخش بسیــــــــــــــــار مهم داشت که چون به جون یه نفر(؟!) قسم خوردم که نگم و اینجا هم ننویسم نمیگم! ولی اون قسمتش از همه باحالتر بود. واسه همین آخر بازی، من: مریم پاشو بریم دیگه بازی تموم شد. مریم: نه هنوز بشینیم...

 

در کل سالن پر «بچه کتان» (از اصطلاحات جدیدمه!!!) بود. اووووووووووه. البته به جز چهار نفر: 2 تا شون که من و مریم بودیم. دوتای دیگشم یه نفر() و استخر بودن(استخر هم که وسطا اومد.)

 

حالا اینا رو بیخیال!!!  نتیجه رو... باختیم... 20 تایی اختلاف داشتیم...!!! اون وقتی که من میرفتم که 70-87 عقب بودیم. چند ثانیه هم تا آخرش مونده بود. البته بازیکنا انصافا خوبن. مخصوصا: 4 و 6و 11وغیره!!! ( بلللللللللله)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط مائده   | 

سلام. خوبین چه خبرا؟

منم خوبم مرسی ممنون!

پیام هم که پنجشنبه بازی داره. با پویا تهران. ساعت ۱۶ . سالن امجدیه.

یه سوال: چرا بازیا تو سالن پیام نیست؟!؟!؟ سالن جدیده ها.

پ.ن:.... هیچی ولش کن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط مائده   | 

بازی

سلام.

امروز بازی جوانان بود. با توابع تهران. ساعت 5.

ساعت 5 بود که رفتیم و هنوز مریم نیومده بود. اما دیگه رفتیم تو با بابام. رفتم دیدم به به فقط 4-5 تا دختر بودن! کلا تماشاچی کم بود.

از وقتی هم که مریم اومدفقط حرف زدیم و خندیدیم. بابام هم کل بازی رو نگا کرد!

 اولا ی بازی که منو مریم گیج شده بودیم. آخه score board یکم قاتی داشت و امتیازا رو اشتباه نشون میداد. کلی هم خندیدیم!!!

بازی هم با اخلاف زیاد بردیم فک کنم(بردن!!!) 88-57 یا یه چیزایی تو این مایه ها!

بازی هم بد نبود. ولی خب این دفعه چون شهرزاد و مهشاد نبودن(!!!) مثل دفعه ی پیش نبود. البته این هم بود که کلا تماشاگرا کم بودن.

 

پ.ن: استخر: «بکش بکش»

 

بیخیال ولش کنین... همین... بای...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط مائده   | 

سایت آیدین نیک خواه بهرامی

سلام.

سایت آیدین نیک خواه بهرامی هم افتتاح شد. سایت خوبیه. اینا هم آدرسش:

http://www.idinsamad.com یه آدرس دیگه هم داره که یادم نیست.

به هر حال سایتی قشنگی برای هوادارای آیدین.

راستی فردا المپیاد کامپیوتر دارم برام دعا کنین...

پ.ن: آقا سیامک جواب سوالمو ندادیدا.منتظرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مائده   | 

سلام. واقعا معذرت میخوام احساس میکنم اینجا خیلی سرد شده... و انگار سختمه که آپ کنم به دلایلی...

اولا که بازی قبلی رو بیم برد و آقای تاجیک هم سومین امتیاز آور بازی شد.با ۱۵ امتیاز ، ۷ ریباند ، ۳ پاس منجر به گل ، ۱ توپ ربایی و ۱ بلاک شات.

بعد هم اینکه بازی جوانان دسته یک گروه الف پس فردا تو زنجان شروع میشه:

 ورود تيم ها : بعدازظهر روز 2/11/87
شروع بازيها : صبح روز 3/11/87 (من که المپیاد دارم...)

محل اسكان تيمها : زنجان-كمربند شمالي روبروي فروشگاه رفاه-مجموعه ورزشي انقلاب(کجاش میخوان بمونن؟؟؟)

تيمهاي شركت‌كننده : اصفهان-زنجان-خوزستان- چهارمحال و بختياري-توابع تهران


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط مائده   |